هدایت به بالای صفحه

ابزار وبمستر

۳۹ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

دل یکی دلدار یکی!

عاشقى کن! که هنر نیست به تن بالیدن

از هر آغوش به آغوش دگر غلتیدن


هنر این است: در این شهرِ پُر از دلبرکان

"یک نفر" یافتن و دل زِ "یکى" دزدیدن


جاىِ بوسیدنِ لب هاى هزاران شیرین

لبِ شیرین "یکى" را همه شب بوسیدن


چشم بر هر که جز "او" روى نماید بستن

از همه ماهرُخان روى "یکى" را دیدن


اشهدِ "حسِ تنوع طلبى" را خواندن

هر بساطِ هوس و وسوسه را بر چیدن


معنىِ "عشق" اگر مى طلبى جز این نیست

دل "یکى" هست، و باید به "یکى" بخشیدن



  • ۱۲ ایول همینه
  • ۷ دونه نظر
    • جمعه ۹ آذر ۹۷

    تو یکی نه‌ای هزاری...!



    تو مگو همه به جَنگند، و ز صلح من چه آید؛

    تو یکی نِه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز ؛


    که یکی چراغِ روشن، ز هزار مُرده بهتر؛

    که بِه است یک قدِ خوش، ز هزار قامتِ خم...!


     

    حضرت مولانا

  • ۱۸ ایول همینه
  • ۶ دونه نظر
    • يكشنبه ۲۰ آبان ۹۷

    عیدالله

    در فضل علی(ع) بس بُوَد این نکته که باید

    اثبات  کند  شیعه  که این مرد خدا  نیست


    *****


    مسجد یکی , مناره یکی و اذان یکی است

    قبله یکی,کتاب یکی, آرمان یکی است


    ما را به گرد کعبه قراری است مشترک

    یعنی قرار و مقصد این کاروان یکی است


    فرموده است «واعتصموا..., لا تفرقوا»

    راه نجات خواهی اگر ریسمان یکی است


    توحید حرف اول دین محمد است

    اسلام ناب در همه جای جهان یکی است


    مکر یهود عامل جنگ و جدایی است

    پس دشمن مقابلمان بی گمان یکی است


    سنی و شیعه فرق ندارد برایشان

    وقت بریدن سرمان تیغشان یکی است


    سادات,پیش اهل تسنن گرامی اند

    اکرام و احترام به این خاندان یکی است


    دشمن! دسیسه تو به جایی نمی رسد

    تا آن زمان که رهبر بیدارمان یکی است​



    به قلم محمد علی آبادی شاعر اهل سنت زاهدان

  • ۹ ایول همینه
  • ۱۴ دونه نظر
    • چهارشنبه ۷ شهریور ۹۷

    نامده و گذشته

    از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

    فردا که نیامدست فریاد مکن

    بر نآمده و گذشته بنیاد مکن

    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن


    《خیام نیشابوری》

  • ۷ ایول همینه
  • ۱۲ دونه نظر
    • چهارشنبه ۱۷ مرداد ۹۷

    سرود فتح خواهیم خواند

     من اینجا ریشه در خاکم

    من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم

    من اینجا تا نفس باقیست می مانم

    من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟!


    امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

    من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

    گل بر می افشانم

    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

    سرود فتح می خوانم


    》 فریدون مشیری

  • ۷ ایول همینه
  • ۶ دونه نظر
    • جمعه ۱۲ مرداد ۹۷

    تسلیت

    گر نبودی مکتب و مذهب دگر چیزی نداشت

    اعتبار و عزت شیعه زِ "قال الصادق" است ...

  • ۷ ایول همینه
  • ۲ دونه نظر
    • دوشنبه ۱۸ تیر ۹۷

    عارف کوی تو!


    ‏عارفی بر سر یک پیچش مو کافر شد

    منه رند و سه وجب زلف پر از فر،چه شود…!

  • ۴ ایول همینه
  • ۱۲ دونه نظر
    • چهارشنبه ۱۳ تیر ۹۷

    قصه ی زندگی



    زندگی

    ڪوزه آبی خنک و رنگین است

    آب این ڪوزه گـهی تلخ

    گهی شور و گهی شیرین است


    زندگی

    گرمی دلهای به هم پیوسته است 

    تا در آن دوست نباشد 

    همه درها بسته است

  • ۵ ایول همینه
  • ۱۷ دونه نظر
    • جمعه ۸ تیر ۹۷

    به خدای کعبه رستگار شدم

    از ذکر علی مدد گرفتیم

    آن چیز که میشود گرفتیم

    در بوته ی آزمایش عشق

    از نمره ی بیست صد گرفتیم

  • ۴ ایول همینه
  • ۱۷ دونه نظر
    • چهارشنبه ۱۶ خرداد ۹۷

    قبله سوی نجف است ای بی خبران...


    نرسد اگر  کسی به  علی ، به کجا رود ، به کجا رسد؟

    به خدا قسم که اگر کسی ، به علی رسد ، به خدا رسد


    *مفتون همدانی


    محتاجیم به دعا

  • ۶ ایول همینه
  • ۱۷ دونه نظر
    • دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷