تصویر ثابت

آقـــــآیــــــ... سر بهـ هوا

سلامتی وبم که هست پای حرف های دلم نه اونا که الکی تو زندگیم وِِلن!

خدا عقل از هیچ بشری نگیره!

یعنی ببینید با دستای خودم خودمو نابود کردم!

امتحان ریاضی به دلایلی نتونستم هیچی بخونم 

روز امتحان با خودم گفتم منکه 6 نمره کامل میان ترم گرفتم

واسه 4 نمره که مشکلی نیست ! چکی میزنم قبولم


الان من یک عدد دانشجو هستم که واسه 70صدم یک درس افتادم :/


یکی نیست بگه بی عقل تو که نخونده بودی نمی رفتی سر جلسه امتحان درس حذف میکردی

الان گند زدی تو معدلت ....

اونم یه درسی مثل ریاضی یک که در حد دوم دبیرستانه !


الان موندم خونه چیکار کنم؟

اگه بفهمن دهنم سرویسه

اگر دلیل نخوندنم بیارم میگن بهونه میاری

امیدوارم فقط باز به سرشون نزنه سیستم دانشجویی منو چک کنند!


ترم بعد جبران میکنم

فقط این ترم کسی سیستم منو چک نکنه ؛ شما هم دعاکنید


درس خوندن پسرها از دیدگاه پدر

 تو ایست بازرسی مسجد دوتا آقا داشتن باهم حرف میزدن و می آمدند

و گویا داشتند از درس پسراشون صحبت میکردند .

 

فقط مکالمه داشته باشید:

 

اولی : پسر من که یک کلمه درس میخونه یک ربع به دیوار خیره میشه

دومی: خوبه از تو والا فقط دیوار نگاه میکنه ؛ از من یک دقیقه درس میخونه میره 10 بار سراغ یخچال !!!

 

+ نتیجه گیری به عهده خودتون !!!

 

نقل از #سجاد

ما مرد جنگیم و مردان جنگ را چه باک از جنگیدن؟؟؟


جنگ اگر هست همه #عشق_شهادت داریم

ما به دنیای پر از حادثه عادت داریم


سالیانیست که اسپند در آتش هستیم

ما همانیم که رندان بلاکش هستیم


عشق آموخت ره کرببلا پرواز است

یادمان داد در باغ شهادت باز است


یادمان داد که این راه جگر می خواهد

سفر کرببلا مرد خطر می خواهد


"مثل ققنوس ز ما بار شرر خواهد خواست"

بنویسید که این طایفه برخواهد خواست


عجبی نیست که در حادثه ها تنهاییم

غیر از این است که ما بچه ی عاشوراییم؟


غارت و آتش و تحریم که ارثیه ی ماست

چند قرن است که همدرد غم زهراییم



دنیای گفتمان ها


آنان که ندانند که ندانند که ندانند

در جهل خود تا ابد و دهر بمانند

یه آدم معمولی



ماه رمضونه هو کیف میکنیم با دورهمی دم سحر ...

گرمای موقع ظهر مخصوصا اگر بیرون خونه باشی ... انگار یکی هی میزنه تو گوشت !

آخ آخ عاشق اون خواب آلودگی دم ظهر با شکم گرسنه ام ...

اون نگاه خیره به ساعت موقع عصر ... اون لحظه شماری ها ... 

و البته افطار ...

کنار خانواده  ؛ خوشحال از اینکه همه  دور هم جمع هستند ...

اینکه لبخند میزنند


یــــــــــا


اگر مسجد باشی ...

اونجا که بچه ها تو دستشون افطاری هستش و دست بزرگترشون گرفتند دارند میرن خونه ...

و تو هنوز باید مراقب باشی  ...

و افطاریت فقط یه لیوان آب بوده ...


یه 45 دقیقه بعد اذان ...

توی پایگاه بسیج  با بچه ها ...

یه نون و پنیر ساده واسه افطار و دورهمی و شوخی و جوک گفتن و سوژه کردن این و اون ...

اونجا  که وقت رفتن راهتو دور میکنی تا بیشتر با دوستات باشی ؛ آره این آخری خیلی دوست دارم ... 


آقا ما بنز نداریم ...

حساب میلیونی هم نداریم (از اتاق فرمان اشاره میکنند که ریالیش رو هم نداری )

 شاخ اینستا هم نیستیم 

ویلا کنار دریا نداریم

سفر اروپا هم نداریم

چشمام هم سگ نداره !


ما اینجوری هستیم ؛ ساده ، یه آدم معمولیه معمولی ...



مناجات نامه




بارالها…

از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم

نکند فرق به حالم ....

چه برانی،

چه بخوانی…

چه به اوجم برسانی 

چه به خاکم بکشانی…

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی..

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد…

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی


 به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا, نیست پناهی

یه غرور قشنگ

ایران یه تاریخ پر افتخار داره
یه عظمت خاص...
بعضی وقتا که توی صفحات  و کتابها جستجو میکنم به یک اتفاقاتی برخورد میکنم که احساس غرور میکنم...
یه  غرور قشنگ ...



توی ایام جنگ
روزهایی که دشمن به خرمشهر رسید برای اینکه رزمندهای ایرانی تحقیر کنه جسد برهنه یک دختر خرمشهری به تیرک بلندی میبندن و اون طرف کارون مقابل چشم ایرانی ها قرار میدهند

میدونید بعدش چی میشه؟

رگ غیرت بچه ها به جوش میاد و سه تا از تکاورهای ارتش شهید میشن تا اون دختر بیارند پایین و با احترام دفن کنند



کوچه به کوچه جنگیدیم :)

http://basijpress.ir/images/upfiles/20131026/13.jpg


صرفا جهت تماشا

http://opload.ir/im/12m95/460b90a43c4d2.jpg


خــــــدایــــــا


به خوبان عزت داده ای و به بدان ثروت


نکند مـــــــا به تماشای جهان آمده ایم؟؟

ما را از سادگی ترسانده اند ...
هیچ کس نگفت سادگی هم خوب است ...
هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ...
و ساده تر دل می بندی ...!
جوری ما را از سادگی ترساندند ، که همه مان ناچار شدیم نقاب هایی از جنسِ هفت خطی و سیاست ، روی خودمان بکشیم ، وگرنه من که می دانم همه مان شبیه به همیم؛ یک مشت آدمِ ساده و بی غَل و غش...
با این تفاوت که بعضی هایمان بدجور تویِ نقشِ نقاب هایمان فرو رفته ایم...
بدجور!!!
Designed By Erfan Powered by Bayan