اردو مشهد که رفته بودم اینجوری بود که مارو برای نماز صبح بیدار میکردن
ولی خب بعد نماز ورزش داشتن و بعد هم یه تعداد کلاس آموزشی بود که خب یکم خسته کننده بود


ساعت ۶:۳۰ - ۷ هم صبحانه بود و بعد هم شروع کلاس ها
ما هم برای اینکه حداکثر میزان خواب داشته باشیم! دیگه منتظر نماز جماعت نمیموندیم و خودمون میخوندیم و سریع میرفتیم واسه ادامه خواب!

یه دفعه موقع اذان که بیدارمون کردن من و رفیقم رفتیم وضو گرفتیم و آمدیم شروع کردیم به نماز خوندن ؛ 
سجده اول که رفتیم وقتی سرمون آوردیم بالا دیدیم همه دارن ما دوتارو نگاه می کنند:/
یکی از بچه ها وایستاده بود جلومون و به حالتی که دستش گذاشت رو زانوهاش خم شد و خیره شد به چشم هام 
گفت: " داداش داری نماز شب میخونی؟ هنوز اذان نشده هااااا" !


پی نوشت: تو این اردو گروه دانشگاه ما به عنوان پنچر ترین گروه انتخاب شد و یه نفر از مسئولان اردو آمد داخل اتاق ما که مثلا مراقب ما باشه ولی آخرش دوبار از دست ما قهر کرد رفت