ک9این دوتا خاطره برای چند نفر ممکنه تکراری باشه چون تو وبلاگ قبلیم تعریف کردم...


داداشم قبلا شغلش بیرون شهر وسط بیابان بود ؛ از این شیفت های 24/48 !
چندتا سگ داشتن اونجا که نقش نگبان ایفا میکنند !
داداشم تعریف میکنه:
یه پرنده پیدا کردیم که یه بالش گلوله خورده بوده و ما هم جوگیر شدیم که به جایی اینکه کباب کنیمش یا ببریمش خونه بندازیمش داخل قفس مراقبش باشیم تا خوب بشه:)
خلاصه...
یه دو هفته ای مراقب این بودن و وقتی خوب میشه و موقع آزادکردنش میرسه کباب می کنند میخورنش:!
شوخی کردم!
موقع ازاد کردن میگن حالا که اینقدر زحمت کشیدیم و اینو نگه داشتیم حداقل از لحظه ازاد کردنش یه فلیم هنری بگیریم
برای همین میشنند داخل ماشین و حرکت می کنند تا پرنده از ماشبن بندازند بیرون و اون پرواز کنه و ...
منتها وقتی اینو میندازند بیرون میخوره به گارد ریل میمیره!!!
بعله:/


@گفتم دور همی یه خاطره ای گفته باشم:)