تشکر از دعا و کامنت های دلگرم کننده شما:)

مسئول اردو زنگ زد و مقدمات رفتن فراهم شد:))


بعد اینکه استاد گران مایه ما نمرات زد و قبول شدم و معدلم شد 15 ولی نیت من رو 17 بود ولی بازم پیشرفته و حالا معدل ترم تابستان و ترم بعد یه فنقطه حساس واسه اینکه معدل کل بکشم بالا و امیدوارم از پسش بر بیام:)


دوستام دارن به صورت گروهکی! آماده میشن برای اربعین و گفتن تو هم بیا ولی من نمیخوام اونقدر خرج رو دست بابام بزارم:/

همین کمک هزینه سفر مشهد هم که میگیرم خیلی ضایع است!

امیدوارم امام حسین(ع) بطلبه سال بعد با پول خودم برم:)!

یاد یه خوابی افتادم که در مورد کربلا دیدم !

خواب دیدم با لباس بسیج انداختنم تو زندان دقیق یادم نیست ولی گویا یا اسلحه خودمو گم کردم یا به اسلحه آسیب زدم!

رفم توی زندان با چند نفر دیگه...

چند لحظه بعد در زندان باز شد گفتن برید تو صف!یه جور صبحگاه بود

رفتم داخل محوطه دیدم همه جور آدمی دارن میرن سمت صف ها و همه مدل لباس و تیپ...

تو خواب با خودم گفتم این چه وضعیه؟ عجب زندان مسخره ای داره بسیج!

یه دفعه تو بلندگو گفتن هر کی سریع بره تو صف خودش و منم هول شدم که صف زندانی ها کجاست؟

همینجوری سریع رفتم تو یه صفی...

توی صف یه دفعه نفر جلویی برگشت سمت من در حالی که یه کوله پشتی محکم بغل کرده بود (و انگار منو میشناخت) با خوشحالی گفت:عه! تو هم داری با ما میایی؟

گفتم مگه کجا میریم؟

گفت مگه نمیدونی این صف کربلاست؟؟!


زندان...آزادی...کربلا... یه ترکیب قشنگ ساخته بود ولی حیف تعبیر نشده:(

ان شاالله قسمت همه بشه ؛ حرم را با یه هوای بارونی براتون از خدا میخوام:)))


پی نوشت :

من از اون آدم هایی هستم که خواب هام اکثرا کیفیت خیلی بالایی دارند با جزییات فراوان ؛ خواب شما چجوریه؟!