روزی سه ساعت کلاس فنی و حرفه ای میرم

دوتا کلاس هستن که تا آخر تابستان ادامه دارند!

این اولیه که الان میرم خیلی مبتدیه و بی نهایت کسل کننده!

فقط به خاطر مدرکش میرم:/



امروز با خودم گفتم یه کتاب ببرم بخونم اونجا تا زمان زود بگذره

ببینید یعنی من این اندازه رفتم تو بحر کتاب که نه فهمیدم کی کلاس گذشت و جالب تر اینکه خسته هم نشدم!

روزهای دیگه میامدم خونه مثل جنازه پخش میشدم:-/

از این جملات کتاب دوست ماست و فلان زیاد شنیدم ولی این یه تجربه بود اونم برخورد از نوع سومش!

خلاصه اینکه اگه تنها ثمره ی این تابستان پی بردن به این مورد باشه من جدا راضیم:)



پی نوشت:

اولا که کتاب "سلام بر ابراهیم " بود !

دوما که واقعا من چقدر از زندگیمو هدر دادم:(