آقـــــآیــــــ... سر بهـ هوا

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا نهان
مولوی
مدیر عامل تاجر!

مدیر عامل تاجر!

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۴ ب.ظ
اندر حکایات وضعیت شرکت + کمی طولانی!

قضیه شرکت تا اینجا پیش رفت که ما واسه هر کدوم از شاخه های خدماتی یه تعداد نفر پیدا کردیم و نحوه جذب اینجوری بود که رفتیم مثلا اونی که اسپیلت درست میکرد از مغازه کشیدیم بیرون! و شرکت توضیح دادیم و اونم قبول کرد
مشکلات از اونجایی به وجود آمد که دیدیم اینا چون خودشون یه حداقل فضای کسب و کاری داشتن شکمشون سیر بود و با ناز سفارش قبول میکردن!
نیروهارو اخوی پیدا کرده بود و بهشون گفته بود که بعد چندتا کار اگه خوشتون امد قرارداد میبندیم و...
این یه قسمت ماجرا...

از این طرف زنگ خورمون شده 118 و ملت زنگ میزنند ولی فقط قیمت میگیرن و تمام!
امروز بالای 20تا تماس فقط واسه ی نظافت ساختمان داشتیم و دریغ از یک کار! , میگن قیمت هاتون بالاست!
زنگ زدم به چندتا اگهی های برنامه دیوار پرسیدم یه ساختمان 4 طبقه قیمت نظافتش چند؟ قیمت ها 60 و 70 بود و جالبه که قیمت ما واسه این کار 30 تومنه و البته قیمت اول 40 بود و ما کم کردیم!
این یه قسمت دیگه...
متوجه شدیم یه جا چند نفر واسه اثاث کشی فرستادیم ولی کار انجام نشد!
طی یه پاتکی که زدیم متوجه شدیم گویا با صاحب خانه کنار آمدن که پول مستقیم بگیرند و به شرکت پورسانت ندن!
دور این جماعت همه رو خط کشیدیم!


یه سیستم جدید طراحی کردیم که ظاهر کل ماجرا گردن منه!
بدین صورت که:
اولا که آگهی زدیم واسه جذب نیروی جدید و بهشون گفتم که همون اول قرار داد میبندیم و بعد از کار اول اگه از روند کار شرکت خوشتون آمد سفته میگیریم و مسئول پیدا کردن و انتخاب نیروها هم خود منم!
دوما که قرار بر اینه از این به بعد همراه با نیروی کار یکی از شرکت بره و یه قرارداد با صاحب کار ببنده و اون فرد هزینه کار بده به شرکت و شرکت با نیروها تسویه کنه تا اینجوری نیرو دستش از دخل و تصرف مالی کوتاه بشه!

سوما که اون فرد الافی که باید بلند بشه بره قرار داد ببنده با صاحب کار خود شخص شکیل بنده است! و وقتی بهش فکر می کنم اصلا کلافه میشم:/ من اخرین برگه ای که امضا کردم رسید دعوتنامه جلسه اولیا مربیان مدرسه بود:|

چهارما که اخوی بعد تابستان میره شهر دیگه چون کارش اینجا نیست و شریک سوم شرکت(برادر زن داداشم) آبان ماه میره سربازی و من میمانم و دوتا گوشم! ؛ از همین الان کاسه چه کنم چه کنم دستم گرفتم:/


پی نوشت ها:

*شخص سوم شرکت میگه یه 30 میلیون تومن دربیاریم میزنیم تو کار دیگه(نقشه اش را هم چیده) و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان تا الان فقط 4000 تومن درآمد داشتیم و مونده 29,996,000 تومن دیگه!
**همزمان و با توجه به حرف هایی که قبلا هم توی وبلاگ زدم زبان انگلیسی؛فوتوشاپ؛مطالعه و تحقیق در تفاسیر قران(به جای حفظ)؛دو عدد کلاس تابستانی کامپیوتر که از فردا شروع میشه تا 20 شهریور با 7 ترم تابستان دانشگاه را دارم انجام میدم و اون تاجر که عنوان نوشتم واسه همینه چون دارم تا عمق وجودم جررر میخورم!!!
***همه ی اینایی که گفتم قسمت خوبه ی داستان شرکته و با اولین اسیب به خونه یا وسایل یه نفر داستان های بد قصه ی ما شروع میشه!
****با علم به اینکه تجربه و قدرت اداره امور ندارم این کار شروع کردم و مسئولیت کارهارو قبول میکنم! چون میخوام با این فشار کاری خودمو و زندگیمو تنظیم کنم 
*****با این کار کل فعالیتم تو بسیج رفت زیر رادیکال و به هیچ کاری نمیرسم! !  الان که داشتم این پست مینوشتم به ذهنم رسید بعد یاد گرفتن فوتوشاپ برم یا توی حوزه یا از همین مسجد اطلاع رسانی کنم و واسه ی برنامه مذهبی بنر و تراکت طراحی کنم
******4هزار تومن پول در آوردم بسیج یادم رفت! برسم به 4میلیون حتما خدا و پیغمبر یادم میره!
*******ان شاالله که خدا کمک کنه ، سلطان محمود خر کیه؟

نظرات (۲۵)

  • نیلی ‌ مـــــیــگـــــه:
  • من برای اتفاقایی که برای شرکتتون میوفته هیجان زده م و مشتاقم بدونم بلاخره کِی پلمپ می شه D:
    جدا از بیشعور بازی حسابی دعاگوییما :)
    عرضم به حضورت که::
    :))

    حالا یه سری مکالمات هم داره این وسط اتفاق میفته که من گذاشتم کمی بامزه تر بشه تا بنویسم:)
  • عین الف مـــــیــگـــــه:
  • عجب !
    عرضم به حضورت که::
    :)
  • بانو ... مـــــیــگـــــه:
  • کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه :)
    شما یه دستگاه جوجه کشی تهیه کن جوجه درامدش بیشتره
    عرضم به حضورت که::
    تو فکر بلدرچینم
    از این کار پول دربیاد و بازار فروشش پیدا کنم شروع میکنم:)
  • بانو ... مـــــیــگـــــه:
  • مرغ تزئینی  الان بازار خوبی داره 
    پول زیادی هم نمیخواد یه دستگاه و یه تعدادی تخم مرغ .همون روز اول مرغهای تزئینی رو میخرن (اگه جا نداشته باشید)
    عرضم به حضورت که::
    تو شهر ما تا جایی که من میدونم مرغ تزیینی جایگاهی نداره
    ولی تخم بلدرچین میتونم بفروشم به سوپر مارکت ها

  • بانو ... مـــــیــگـــــه:
  • میتونید برنامه دیوار یا شیپور برای فروش بذارید 
    در مورد تخم بلدرچین تحقیق نکردم 
    عرضم به حضورت که::
    اهم
    احتمالا به زودی به راهنمایتون نیاز پیدا کنم:)
  • آرام :) مـــــیــگـــــه:
  • خیلی عالی :)
    اولش هر کاری سخت بعد که ادامه دادین واسه خودت یه حرفه ای میشین!
    زندگی سخت ، آدم رو مرد میسازد ...!
    ایشالا که موفق باشید .
    عرضم به حضورت که::
    ممنون از کامنت انرژی بخش:)
  • بهروز ... مـــــیــگـــــه:
  • آفرین مرد

    باید کم کم واست استین بالا بزنیم :)
    عرضم به حضورت که::
    :)
  • علی حسنی مـــــیــگـــــه:
  • چه خوب که مشغول به کارید
    ان شاءالله خدا برکت بده به کارتون
    عرضم به حضورت که::
    فعلا که کار مارو مشغول کرده:)
  • پسر شجاع مـــــیــگـــــه:
  • هر کاری اولش ...
    سخته!:)
    یکم که بگذره یا میفتید رو غلتک یا میرید زیر غلتک ...
    انشالله که خیرع:)
    عرضم به حضورت که::
    ایول جمله کلی خندیدم:)
  • نعیمه بانو مـــــیــگـــــه:
  • سلام آقای مدیر عامل موفق باشید با این حجم از کارا توکل به خدا کنید همه کارها اولش بسیار سخته بعدش خدا حلش میکنه توی همه کاراتون به نیت قرب الی الله انجام بدین ان شاالله که هیچ کدوم از کارهای بسیج و مسجدتون رو فراموش نمی کنید و همه رو بهشون میرسید انجام بدید.
    البته فکر کردن به کسب کار های که یه جورای بازاریابی توش داره خیلی سخته بنده چند وقت البته نه در حد گسترده بلکه درون شهری رو شروع کردم که منصرفم کردن الان درون فامیلی و آشنایی انجام میدم
    بازم خدا رو شکر راضیم سود زیادی نداره ولی نا امید نیستم پولش برکت داره ..
    بازم موفق و سربلند باشید شما می تونید آینده دست خودمونه :))

    منتظر داستان های بعدی شما هستم  :))
    عرضم به حضورت که::
    ممنون از کامنت حال خوب کن شما:)
    ان شاالله که تا اخر ماجرا برم و زود خسته نشم:))
  • هاژ محمود مـــــیــگـــــه:
  • سلام

    ان شاالله ک ختم بخیر میشه

    فقط وقتی پولدار شدی ماهارو فراموش نکنیا :دی
    عرضم به حضورت که::
    سلام
    ماهی دریا یادش بره عمرا هاژی و پیشی هاش یادم بره:))
  • رویا رویایى مـــــیــگـــــه:
  • ما نیز از جمله بیکاران خارج شدیم 
    کار هم که سخت به نظر مى رسه مثل شوما :)
    و البته درآمد کم خدا بخیر کنه :))
    عرضم به حضورت که::
    پس این کارهای راحت و درامد بالا دست کیه؟  :))
  • Alireza z.i مـــــیــگـــــه:
  • قضیه شرکت چیه ؟
    دو ماهی نبودم همه چی عوض شده ://

    عرضم به حضورت که::
    چندتا پست قبل بخون ؛ شرکت زدم
    حضورت ماندگار؛بهتر شدی؟
  • رویا رویایى مـــــیــگـــــه:
  • دست بچه هاى بالا:))))))
    عرضم به حضورت که::
    :))
  • Alireza z.i مـــــیــگـــــه:
  • هعیی ، یه همچی...
    عرضم به حضورت که::
  • ح. شریفی مـــــیــگـــــه:
  • عرضم به حضورت که::
    زندگی صد سال اولش سخته :)
    یه سوال: وقت می کنی راحت بخوابی یا استرس امونت رو بریده ؟ :)
    موفق باشی  

    عرضم به حضورت که::
    خواب که وضعیت خوبه چون روش حساسم
    الان دارم تنظیم میکنم شب زودتر بخوابم:)
  • حوا ... مـــــیــگـــــه:
  • در جوابِ سوالتون که در جوابِ یکی از کامنت‌ها پرسیده بودید باید بگم اونا یه جای کارشون می‌لنگه! بله
    عرضم به حضورت که::
    بعله:) با درست راه رفتن گویا به جایی نمیرسیم:/
  • حوا ... مـــــیــگـــــه:
  • مگه بابای من و بابای شما و بابای اون‌ها و بابای فلانی به جایی نرسیدن؟! :/
    عرضم به حضورت که::
    اونجور حساب کنیم همه به جایی رسیدن!
    من جایی دیگه منظورمه!
  • حوا ... مـــــیــگـــــه:
  • نگاهِ من و شما فرق داره :)
    عرضم به حضورت که::
    من هیچوقت ننیتونم منظورمو واضح بگم:/
  • حوا ... مـــــیــگـــــه:
  • حالا سعی کنید بگید منم سعی می‌کنم درکم رو ببرم بالاتر ببینم به کجا می‌رسیم :| بفرمایید :)
    عرضم به حضورت که::
    -___-
  • حوا ... مـــــیــگـــــه:
  • خب نگید :/
    عرضم به حضورت که::
    نه خب بلد نیستم توضیح بدم:/
  • حامد سپهر مـــــیــگـــــه:
  • اول کار همیشه این سختیهارو داره درست میشه ایشالا

    یه کار پر درآمد پیشنهاد میکنم برید تو کار پرورش عقرب خیلی پول توشه
    عرضم به حضورت که::
    :)
    شما خریداری؟
  • _ حسان _ مـــــیــگـــــه:
  • شرکت زدین به سلامتی؟
    من الان اومدم
    عرضم به حضورت که::
    :)
    خوبه یادی از ما میکنی:)
  • امیر + مـــــیــگـــــه:
  • دیگه مجبورین نازشون رو بخرین .


    ان شاالله به 30 میلیون هم میرسین :)
    عرضم به حضورت که::
    نه!دورم کل نیروها رو عوض میکنم؛نازکشی تو کارم نیست:/

    ان شاالله:))
  • Ashkiba :) مـــــیــگـــــه:
  • ان شاءالله که خدا بهتون قوت و نیرو بده!!!!!! :)
    واقعیت اینه که آدم تا خودش دستش تو کار نره، کارا درست پیش نمیره!
    اون نکته ی چهارستارتون هم قابل تحسینه که راضی شدین خودتونو تو دردسر و زحمت بندازین واسه رشد کردن!
    نکته ی تاجر واقعا هوشمندانه بود!:)

    عرضم به حضورت که::
    :))
    ممنان:)

    ارسال نظر

    اگر نظرات شما برای نویسنده مهم نبود مطالبش را در دفترچه خاطراتش مینوشت - دیالوگ دلنویس
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    آقـــــآیــــــ... سر بهـ هوا

    آب دریا اگر نتوان کشید
    هم به قدر تشنگی باید چشید
    "مولوی"

    آرشیو ذهن من
    تصاویر زیباسازی نایت اسکین