ماه رمضان سال قبل منزل کیک درست میکردند و منم کیک دوست:)

منتها یادمه آخرشب شد و دیر وقت بود و منم خسته بودم و رفتم خوابیدم ، فکر کنم ساعت 2 شب بود از خواب بیدار شدم

یادمه چشمم با ذکر کیک کیک باز کردم!

با یه چشم بسته تو تاریکی روان شدم سوی آشپزخانه ؛

رفتم سمتش دستمو بردم یه تیکه بردارم که دستم خورد به سینی از شدت داغ بودنش پریدم عقب نمیدونم پام به چی گیر کرد همون طور عقب عقب آمدم با کله رفتم تو در یخچال و پخش شدم کف آشپزخانه!

تازه اون یکی چشمم باز شد:

دقت کردم دیدم این جماعت با تدبیر و امید سینی کیک از فر در آوردن و برای خنک شدن گذاشتن روی گاز منتها این کپسول گاز مشکل داشته تا آخر بسته نشده و گاز با یه شعله ی خیلی ریزی روشن بوده و سینی هم فلزی بوده و داغ شده:/


صبح تو خونه گفتم دیشب آمدم آب بخورم دیدم گاز روشن مونده!اگه شعله خاموش میشد و گاز پخش میشد چی؟

استقبال خاصی نشد فقط گفتن گویا همون شب چندتا از ظرف های تو یخچال جابه جا شده انگار یکی داشته دنبال خوراکی میگشته