از خاطرات آلا خانم یاد دوستم افتادم!

راهنمایی بودیم اون یه دوست دختر داشت؛ندیده عاشق بود

یه روز آمد پیشم گفت که دوس دخترش گفته عکسش بفرسته ولی اون خودش بلد نبود خواست کمکش کنم...

 خب به همین خاطر عازم کافی نت شدیم چون رفیقم هیچی از کامپیوتر و این چیزا سردر نمی آورد قرار شد کمکش کنم

تو کافی نت ایمیل ساختیم ولی عکسش تو فلش بود و کافی نتش اینجوری بود که فلش مستقیم نمیخورد به سیستم و باید میدادی به مسئول کافی نت تا اون بفرسته رو سیستمت!

بهش گفتم تا من ایمیل ساختنم تمام میشه تو ببر بده بهش فلشو...

چند لحظه بعد دیدم یه صداهایی شد و رفیقم با یه برگ A4 آمد!

نگو جناب رفته به جا اینکه بگه کپی کن تو سیستم پرینت گرفته:))

جالبه طرف بهش گفته چرا عکستو چاپ میکنی رفیقمم گفته واسه ایمیل میخوام:))))))

یه عکس روی مبل توی خونه اونم با عینک دودی! :)))