اتفاقی وب شخصی عرفان پیدا کردم

امروز 1001 روز تاسیسش بود!

منکه کلی گشتم دنبالت اخوی ، خودت نمیخوایی بیایی دیگه از من کاری برنمیاد!

نمیدونم لابه لای کدهای قالب هات چی گذاشتی که وبت یادم نمیره!

ولی من یکی که دگه ازت دست کشیدم |



امشب اهل منزل میرن خانواده عروس ببینند!
البته قبلا دیدن ولی خان داداشون نبوده ، فقط این وسط من اضافه ام و باید بمونم خونه یه مهدکودک اداره کنم!
جالبه که تا الان من ندیدمشون ، البته حسی هم به این ماجراها ندارم و اگه میرفتم هم باید فقط  به لیوان چایی خیره میشدم!
تا سرتو میاری بالا تخلیه اطلاعاتی می کنند!



خواهرم هم امتحان اولیه واسه استخدام قبول شده ، البت هنوز تازه خان اوله ولی بازم خداروشکر :)



بچه آخر بودن از مسخره ترین اتفاقات دنیاست ؛ چون رفتن تک تک اعضای خانواده به چشم میبینی ؛



خدایا!
من که کار درست حسابی نکردم ، نتونستم بنده خوبت باشم:(
عملی ندارم که در عوضش بهم پاداشی بدی!

از فضل خود ببخش:)
#تشکر:)

پ.ن: عنوان سرقتی از عرفان!