ماه رمضونه هو کیف میکنیم با دورهمی دم سحر ...

گرمای موقع ظهر مخصوصا اگر بیرون خونه باشی ... انگار یکی هی میزنه تو گوشت !

آخ آخ عاشق اون خواب آلودگی دم ظهر با شکم گرسنه ام ...

اون نگاه خیره به ساعت موقع عصر ... اون لحظه شماری ها ... 

و البته افطار ...

کنار خانواده  ؛ خوشحال از اینکه همه  دور هم جمع هستند ...

اینکه لبخند میزنند


یــــــــــا


اگر مسجد باشی ...

اونجا که بچه ها تو دستشون افطاری هستش و دست بزرگترشون گرفتند دارند میرن خونه ...

و تو هنوز باید مراقب باشی  ...

و افطاریت فقط یه لیوان آب بوده ...


یه 45 دقیقه بعد اذان ...

توی پایگاه بسیج  با بچه ها ...

یه نون و پنیر ساده واسه افطار و دورهمی و شوخی و جوک گفتن و سوژه کردن این و اون ...

اونجا  که وقت رفتن راهتو دور میکنی تا بیشتر با دوستات باشی ؛ آره این آخری خیلی دوست دارم ... 


آقا ما بنز نداریم ...

حساب میلیونی هم نداریم (از اتاق فرمان اشاره میکنند که ریالیش رو هم نداری )

 شاخ اینستا هم نیستیم 

ویلا کنار دریا نداریم

سفر اروپا هم نداریم

چشمام هم سگ نداره !


ما اینجوری هستیم ؛ ساده ، یه آدم معمولیه معمولی ...