اول کلام بگم همچنان محتاج دعای شما هستم برای رفع مشکلم که گفتم...

 

 

دوم اینکه حس نوشتنم رفته ولی دوتا اتفاق افتاد که وادار کرد ثبتشون کنم!

 

اول اینکه از بسیج زنگ زدن گفتن بیایید یه شهید ،بیایید برای تامین امنیت اونجا

من به خاطر مشکلم حال نداشتم بهانه دانشگاه آوردم و گفتم نمیشه و اون ساعت کلاس دارم

الان میدونید مصیبت عظما چیه؟

اینکه اون شهید از همقطارهای سردار سلیمانی بوده و سردار اونجا حاضر شده و من نتونستم از نزدیک ببینمش!

یعنی من هروقت از بسیج فراخوان دادن شرکت کردم ،از مانورهای وسط بیابان تا ایست بازرسی های خارج شهر و تامین امنیت مراسمات خاص و...

ولی یه بار من نرفتم ببین چی شد!

یه تعداد رفیق مشنگ هم دارم که یه تک زنگ نزدن خودمو برسونم!

ببینید ما با کیا پایگاه بسیج راه انداختیم

http://opload.ir/im/12m95/1354ef6573c31.jpg

 

دوم اینکه بچه های محل گفتن میاییم دنبالت بریم ستاد رئیسی!

اینجا ستاد رئیسی و روحانی کنار هم هستند(سخنرانیشون)

طرف داشت سخنرانی میکرد برای سیدرئیسی و می گفت طرف حرف میزنه انکار میکنه

از ستاد روحانی طرف آمد گفت: تهمت نزن!!!

این جناب سخنران هم گفت فیلمش هست ندیدی؟دوران انکار تمام شده(خب این ضایع شد رفت)

 

راست هم میگه ،با این تلفن ها و اینترنت الان دنیا مثل قیامته هرچی میگی و هرجا میری ثبت شده و نمیتونی انکار کنی

 

چند لحظه بعد داشت مجدد از اعمال روحانی میگفت...

از انور طرف کم آورد داد زد صلوات  تا حرفش قطع بشه

اینم اینور گفت صلوات خوبه ولی کاشکی همیشه فکر دین بودیم و نه دم انتخابات...

 

 

اینابه کنار:

موقع برگشت ماشین جلو از ستاد روحانی بود شروع کرد وسط خیابون لایی کشیدن

لایی کشید

لایی کشید

لایی کشید

کنترلش از دست داد رفت سمت چپ خیابون خورد به جدول ، از جدول رفت بالا خورد به درخت نخل خرما و جلوی ماشین کلا راست شد یه پشتک زد برگشت افتاد وسط خیابون ، (حدودا 50-60متر از ستادها فاصله داشتیم)

ماهم دقیقا ماشین پشت سرش بودیم

به قول رفیقم مگر بری پولشو از حسن روحانی بگیری!

 

(دیدن فیلم حمله ی معدن چی ها به روحانی خارج از لطف نیست)

 

 

 

 

 

فردا ساعت 3 سید رئیسی میاد اینجا

من کلی برنامه فعالیتی داشتم واسه انتخابات

نمیدونم،اگر حالم خوب باشه میرم  شرکت میکنم...

 

 

همچنان محتاج دعا هستم

باعلی       تا علی      یا علی:)