آقـــــآیــــــ... سر بهـ هوا

آقـــــآیــــــ... سر بهـ هوا

من محو خدایم و خدا آن منست
هر سویش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
"مولوی"

پیام های کوتاه

بوی پیراهن خونین کسی می آید ...

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ب.ظ

حتی اگر قصه کربلا یه داستان تراژدی باشه ، یا حتی افسانه!

من قهرمان این قصه رو دوست دارم ، حسینی که عقیده داشت ، ولی عقیدشو تحمیل نکرد ، کسانی که همراهیش نکردن رو لعنت نکرد!

تنها بود ولی التماس دشمن نکرد ؛

تشنه بود ولی لب به شکایت تر نکرد ؛

شهید شد ولی زیر بار ظلم هیچ ظالمی کمر خم نکرد ؛

احترام گذاشت به انسانیت ، به کرامت ، به آزادگی ... 

با عزت زندگی کرد و عزیز شهید شد.


خوشحالم از اینکه بعد از 14 قرن این شب ها کمتر کسی گرسنه میخوابه ؛

خوشحالم از اینکه عده ای این روزها تمرین خوب بودن می کنن ؛

خوشحالم از این همه ریا ! از این همه تظاهر !

گاهی تظاهر به انسانیت هم بد نیست:)




کربلا به رفتن نیست

به شــدن استــ...

که اگر به رفتن بود

شمر هم  کربلایی بود

  • آقای سر به هوا

نوشته ی سردرگم!

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۱ ق.ظ



فردا رژه هست و منم طبق معمول از طرف بسیج میرم واسه تامین امنیت

همیشه وضع همینه ...

میتونم ادعا کنم از 94 به اینور تو هیچ کدوم از مراسم ها نبودم ...

همیشه ی خدا دم مسجد نگهبانی دادم 

این اواخر که دیگه کلافه شدم ؛ چندبار خواستم از پایگاه برم و بسیج دانشجویی ثبت نام کنم ولی همش میمونم تو رودربایسی فرمانده پایگاهم ...

من نمیدونم اونایی که کلا نظامی هستن واقعا چجور تحمل میکنند ...

یه بار نشد من یه هفته در آرامش باشم و طبق برنامه ام کارم بکنم 

همیشه خدا بود برنامه ای که دهن منو اسفالت کنه ...

  • آقای سر به هوا